بی یادت سر نمی شود روزگار ما
تمام شد بیش ازانکه بند بیاید این قطرهای تطهیر شد برگونه های تو ..تمام شد چه زود
گیر کرد ه دلم در ابتدای این روزهای که گذشت که باورم یادت بود ...
که این همه شیون که این هلهله ذخیره شده در هوا جنجال به تکرار رسیده یاد توست
یادت همیشگی بر گونه های کسی که می شناسمش که این روزها نام تو را با نام او
تکرار کردم.
هفته هجدهم
بازم باور می کنم که تو هستی که تو بی اندازه رشد می کنی در قسمتی از من جای که
سرنوشتم باتو تعریف خواهد شد .دوست دارم سرنوشت من .
پرنمی شوم
از معمای هزارتوی این شهر
وسراویزه این راه های بدون در
دربه در در هراس وتردید
یک می اید
می رود رنگ دررنگ
درعبورخیس این اشکهای همیشه سرد
ناباورم از واقعیتی که ارمان نیست
ناباورم از واقعیتی که ارمان نیست
تردد واقعیتهای بی اساس که امروز به عنوان استبداد دروغ در شکلهای
کج وناباور شکل گرفت تمام نبوغ وخرد جمعی ایران بزرگ ،ایران صبور،
به مجهولی مبدل شد که شاید تا مدتها تمام ارمان فرد فرد یک جامعه
در ناباوری مطلق،اسیرمردم فریبی قدرتی شود که بسیارحقیر است.
قدرتی که توهمی از سرشتهای مقدس را بی انکه استنباط درست از
ان داشته باشند را مال خویش می دانند.
تعجب وبه سکوت نشستن اتفاق تازه است که امروز بطور رسمی
شاهدش هستیم.
مدتهاست این شهر خاکستری گذشته پر تمدن وسرشار خویش را از یاد
برده ولی امروزواقعیتها بسیار تلخ است.
ماه دلارا
ای آنکه مرا جز نفست کار و کسی نیست
در این نفس سوخته جز تو نفسی نیست
جز دیدن روی تو در این گوشه تاریک
ای ماه دل آرا به دل من هوسی نیست
در خاطره ها حسرت باغ است و بهاران
جز مرغ گرفتار به کنج قفسی نیست
عباس کلهر
یارترین یار
ایکاش نباشی تو مرا طالب آزار
بسیار سخن گفتم از این دست چه بسیار
ای آنکه ترحم نکنی مرحمتی کن
این روح که سرخورده شد از حسرت دیدار
عالم همه دشمن شد و با عشق به جنگ است
ای یارترین یارترین یارترین یار. . . .
عباس کلهر
مرغ مهاجر
باز هم شوق مسافر شدنم هست پری
حسرت مرغ مهاجر شدنم هست پری
دلم افتاد چو بر دام شب گیسویت
ترس ازعشق تو کافر شدنم هست پری
عباس کلهر
مبانی منفی گرایانه در هنرهای تجسمی
استفاده از فعل منفی ذهن ما را برای لحظاتی بنا بر عادت به
سمت تهی بودن یا نا کارامد بودن این واژه می کشاند واین در
حالی است که انرژی منفی در یک نبود معنا میدهد نبودن دریک
خلاء یک فعل بی حضور یک اصل بی دلیل یک حضور
بی ظهور .مبانی هنرهای تجسمی که بر گرفته از اصول مبانی
زیبای شناختی است فرایند تجسم را با خط نقطه سطح حجم.....
به بیان میرساند والگوی عینی میدهد برای دیده شدن .مبانی که
تاملی از فراز وفرودهای مثبت ومنفی است .تامل در راستی ساختن
هویت...........ساختار خط نیز حرکت هدفمند نقاط دریک راستا میباشد
.................................................................................
میل به تشکل شکل میل به بودن. که اگر فضای منفی نباشد مثبتی اتفاق
نمی افتد که بقاء جهان برگرفته از فراز وفرودهای مثبت ومنفی میباشد
که اگرعصیانی نباشد شکی به وجود نمی اید که اگرشکی نباشد یقینی
شکل نمی گیرد
رقص هم برگفته از فراز وفرودهای مثبت ومنفی می باشد .میل به چرخش
میل به دایره شدن جمع شدن بازشدن فرورفتن برامدن اوج گرفتن وریتم ریتم
این عنصر همیشه باقی .اینجاست که ایاک نعبد وایاک نستعین را بهتر می بینم
اینجاست که سرنوشتم را دوباره می بینم و اینجاست
که تمام خطوط میل به حرکت دارند ونبودن ...........وبنام خدا وتو و این عنصر
جدانشدنی این حاصل پیوسته در من.
پروانه و/ودی اسفند 1387
سر کلاس آرم ونشانه ..
ذهنم درگیر ارتباط مرموز همه چیز با هم شد ......تمام عناصردر معنای یدیگر وکاملا
مقابل هم قرار دارند.
وقتی می فهمی ساختار کیبورد بر اساس اوا شکل گرفته و اوا بنیان گذار نشان
تصویرمشود تمام قراردادها به شکل هدفمندی سعی در بوجود اوردن معنا می کنند
و این ارتباط را در همه جا میتوان یافت واساس عالم بر این قرار شکل گرفته .......و
همه چیز درنهایت بد نبال القای نشان تصویر میباشد بی راه نیست اگر بگویم حتی شعر ......
پروانه جوینده
دخترم بند دل غمگینم .شیشه عمر غبار آگینم جوجه گم شده در طوفانم شاخه خم شده از بارانم ای جگر پاره ام ای نیمه من میوه عشق سراسیمه من گل پیونده دو غربت غزلم حاصل ضرب دو حسرت غزلم ارث عصیان معمایی من امتداد خط تنهایی من....................این غزل باعث شد بعد از روزها ارتعاش اعجاب انگیز کلام رادوباره در ک کنم. پروانه جوینده
اتفاق ساده ای نیست. . .
از چهار بعد،چهار وجه حرف میزنم. از روزی که جدالهایم همسو با تو در یک بعد از جمعیت جهان بین بودن و نبودن تفسیر شد.
همیشه اینطور بوده ،همیشه من و هر روز ببیشتر از دیروزدلتنگم وعاشق.هر روز بیشتر از دیروز . . . . اتفاق ساده ای نیست، باور کن!! امید وارم امیدوارم و عاشق. . . .
ای ابر قدرت،ای فراز، ای فرود، ای تمام گستاخی ذهن من ، باور کن !!باور کن!!
بر فرض محال که تو تو نباشی و من من نباشم این جریان بالا رفته و پیوسته را چه میگویی؟؟ محالی که بودی نباشد، این اشتیاق بینهایت هر روز را چه میگویی؟؟

